غیور مردان کلاسم

خرید بک لینک
پشت میز قرار میگیرم و منتظر میشوم بچه ها تکالیف کلاسی شان را تحویل دهند

دخترها موجودات آرام و نجیبی هستند

حتی شیطنتهایشان ...

اما امان از این پسرها!!!

به کوتاهترینِ زمان آزادی که برمیخورند ؛ولوله ایجاد میکنند

در زمانی که من کتابهایشان را تصحیح میکنم ؛دخترها کنار میزم تجمع کرده و شیرین زبانی میکنند

و پسرها در یک گروهِ منسجم گوشه ای مشغول به بازی میشوند :

_ بگیرش بگیرش

_گرفتمش .تو دستامه داره تکون میخوره

_نزار فرار کنه .باید حسابشو برسیم

سرم را از روی کتاب بر داشته و از بالای قاب عینکم نگاهی بهشان می اندازم

دور پنجره تجمع کرده و سخت !!! مشغول یک خرابکاری جدیدند

_اونجا چه خبره ؟

همه مثل برق سر جایشان مینشینند

دوباره سرم به تصحیح کتابها گرم میشود

دقایقی بعد :

بوووووم

_چیشد ؟مرد ؟

_نه هنوز داره تکون میخوره

_اَه اَه اینکه دل و روده ش ریخته بیرون

_ ولش کن .حقشه! تو این یکی پَرِشو بگیر بِکَن منم این یکی پرشو میکنم

هوشیار از این مکالمه می ایستم

مُحب روی طاقچه نشسته و مشتهای کوچکش را مچاله کرده است

بقیه پسرها نیز هیجان زده او را تشویق میکنند

متعجب میگویم :

اونجا چه خبره ه ه ه ؟شما دارید چیکار میکنید ؟

مُحب دو کف دستش را بهم زده و میتکاند و سریع از پنجره پایین میپرد .

بقیه پسرها هم به همان سرعت روی صندلی مینشینند

سوالم را جدی تر از قبل میپرسم اما جوابی نمیگیرم

پسرها در موقع خرابکاری، هیچ وقت همدیگر را لو نمیدهند

این خصوصیتشان کمی آدم را کفری میکند

یکی از دخترها که از جریان باخبر است با آب و تاب میگوید:

_ خانوووووووم اینا دارن مگسا رو میگیرن و بعدش میکشن

دلم در این فصل ،پر است از کینه این موجودات خبیث و خونخوار

با خوشحالی در دلم زمزمه میکنم:

احسنت به شما دلیر مردان غیور ایران زمین ...شما مایه افتخار منید

خوب حقشون رو گذاشتید کف دستشون .دست مریزاد...

اما به زبان مجدّانه میگویم :

شما نباید با موجودات زنده اینکاروبکنید !!! اونا هم حق زندگی دارن .شما باید بهشون رحم کنید ؟

وحید که همیشه حاضر جواب است، میگوید :

اونا هم شبها با بی رحمی ما رو نیش میزنن .حقشون بیشتر از این بود خانوم !

نمیتوانم جلوی خنده ام را بگیرم ...(کاملا درکشان میکنم )

میفرستمشان کنار شیر آب تا دستهای کثیفشان را از آلودگی بشویند

برمیخیزم و به کنار پنجره میروم

اجساد سیاه پشه های مچاله شده حالم را بهم میزند

میدهم تا جاروبرقی همه شان را هورت بکشد

وقتی نتوانم جدیت خود را حفظ کنم یعنی باید دوباره شاهد این جریان باشم

ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: غیور,مردان,کلاسم, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

صفحه بندی