یک حرکت شیک نظامی

خرید بک لینک

چیزی به مرخص شدن بچه های کلاسم نمونده و من تند و تند ورقه ی کپی شده مشق الفبا رو،تو دفتر بچه ها میچسبونم و بهشون تحویل میدم

حین این کار ،حضور یک نفر رو تو چارچوب دراحساس میکنم ولی لزومی نمیبینم تا زمانیکه اقدامی

برای جلب توجهم انجام نداده ؛ به سمتش برگردم

جلو میاد و سلام میکنه

بابای یکی از شیطونترین و البته باهوشترین دانش آموزای کلاسمه

با احترام و لبخند جواب سلامشون رو میدم

میپرسه :کار عرشیا تموم شده ؟میتونم ببرمش خونه ؟

عرشیا رو که یه گوشه از کلاس مشغول بازیه، صدا میرنم تا متوجه پدرش شه

میگم : بله ،دفترشو گرفته و کارشم تمومه .میتونید ببریدش

بی مقدمه میگه :چند وقت پیش تو جاده یکی از همکاراتونو دیدم

(تمام ارگانای مغزم به خودشون فشار میارن که بفهمن کدوم همکارم بوده اما کمی بعد که توضیحات بیشتری میده و با توجه به شغلی "مامور پلیس راه " که داره، میفهمم منظورش به یکی از هموطنای همکارمه )

ادامه میده :

_بهش گفتم خدا بهتون صبر بده من یه دونه دارم کلافه م ،شما چیکار میکنید با اینهمه بچه !!!

لبخند میزنم و بعد از تایید حرفاش ، مجدد مشغول کارم میشم

میپرسه :عبدلله کدومه ؟

به عبدلله که شیطنتش از شنیدن اسمش خشکیده زل میزنم

حتما عرشیا رو شاکی کرده ...

میگم :همون پسر با پیرهن آبی که ته کلاس نشسته ..

اما قبل از اینکه جمله ی دیگه ای در مقام کنجکاویم اضافه کنم ،بازوهاش رو کمی از هم باز میکنه و با گامهای مقتدر و محکم میره سمتش

عبدلله بهت زده به مرد زل میزنه و من هاج و واج دست از کار میکشم

دل تو دلم نیست و نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته

به یک قدمی عبدلله که میرسه خیلی شیک و نظامی بهش دست میده و یه بوسه رو گونه هاش میزاره

نفسم رو که حبس شده بود با شدت تخلیه میکنم و تو دلم میگم :

--آخه آآآآدم !!! اینطور که شما رفتی سمت اون بچه من نزدیک بود سکته کنم .عبدلله که جای خود داره

بی چاره عبدلله !

+ ممنونم از همه ی دوستان و عزیزانی که نظرات گهربار و ارزشمندشون را راجع به سبک نوشتاریم ارائه کردن

ذائقه ے اردے بهشت...

ما را در سایت ذائقه ے اردے بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: حرکت,شیک,نظامی, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:25

صفحه بندی